میرزا حسینقلی

میرزا حسینقلی

mirza
نخست ، نزد برادر خود میرزا عبدالله و سپس پیش پسر عمویش آقا غلامحسین به نواختن تار مشغول شد و آنقدر تمرین و ممارست کرد تا استاد مشهور زمان خود گردید.عارف در دیوانش می نویسد: (تار هم بعد از میرزا حسینقلی چراغش تقریبا خاموش شد و با اینکه حالا معمولترین آلت موسیقی ایرانیست ، باز بزرگترین استاد آن که قرنها لازمست که دست طبیعت پنجه ای بدان قدرت به وجود آورد از میان رفت.پنجه ای که هر وقت به حرکت می آمد ، قرار از کف و آرام ، از دل شنوندگان می ربود و مانند صورت بر دیوار ، بی اختیار مجذوب سکوت می گردید.) کاسه ی تار بعد از او یبد که در آن ، عنکبوت بندد تار آقا حسینقلی در نواختن تار بسیار چابک و زبردست بود.مضرابش قوی و خوش طنین و چپ و راستهایش مرتب و شمرده و صحیح ادا می شد.به ردیف موسیقی و نغمات دستگاهها کاملا وارد بود و همه او را درزمان خود بزرگترین استاد تار می دانستند.مجلس درسش منظم بود و در تعلیم ساز هر چند نسبت به شاگردان کم مایه عصبانی می شد ، ولی کمال دقت را به کار می برد که هنرجویان ، آهنگها را صحیح بنوازند.در ردیف ، سبکی مخصوص داشت که از روش برادرش پرکارتر و در تنظیم آن ذوق بیشتری به کار رفته بود. وی همواره به شاگردان خود سفارش می کرد که زیاد تمرین کنند و هر روز حتما چند ساعتی برای خود ساز بزنند. زیرا اگر یک روز از کار غافل شوند ، عقب می مانند و دست و پنجه ، سست و تنبل می شود.حتی مبالغه را به جائی رسانیده بود که وقتی تار، دستش بود و آن را برای آتش زدن سیگار، زمین گذارد و هنگامی که دوباره ساز را به دست گرفت ، گفت همین فاصله ی مختصر هم موثر است! یکی از شاگردانش می گفت : روزی در مجلس درس استاد نشسته بودم.شخصی وارد شد و از جانب یکی از رجال زمانه او را دعوت کرد.استاد عذر خواست و گفت حالم خوش نیست.وقتی آن مرد رفت دوباره تار را برداشت و مشغول تعلیم شد.پرسیدم خدای نکرده شما را چه می شود ؟ علاج دردتان به دست کیست؟ – خندید و گفت : من که ناخوش نیستم ! – گفتم اینکه اظهار کسالت کردید چه مقصودی داشتید؟ استاد گفت : دست و پنجه ام خوب کار نمی کند.- با تعجب پرسیدم شما که الان تار به دست دارید و مشغول نواختن هستید. گفت آری مشق می دهم ؛ اینکه ساز زدن نیست! باز هم مقصود را درنیافتم ولی به احترام استاد سکوت کردم.گفت مثل اینکه مطلب را درنیافتی! گفتم صحیح است.خندید و گفت : وقتی نوازنده ای می خواهد برای مردم ساز بزند باید به اندازه ی کافی قبلا تمرین کرده باشد که دست و پنجه اش درست کار کند ؛ من هر روز صبح چند ساعتی برای خود ساز می زنم و امروز که این مجال ، پیدا نشده است آماده ی کار نیستم ؛ چگونه شب بروم برای مردم ساز بزنم؟ آقا حسینقلی یک سفره به همراه باقرخان رامشگر ، اسدالله خان نوازنده ی تار و سنتور ، سید احمد خان آواز خوان و محمد باقر معروف به لبو (ضرب گیر) برای پر کردن صفحه ی گرامافون به پاریس رفت و آثاری از او ضبط شد.چند نمونه از این صفحه ها که در آنها استاد به تنهائی تار زده است موجود می باشد مانند : ماهور و سه گاه و شور و همایون و رهاب و مسیحی که تا اندازه ای معرف مضراب و پنجه ی استادانه ی نوازنده می باشد.در هنرستان موسیقی ملی نیز صفحه ی عراقش ، موجود است و صفحه ی دیگری هم در ماهور و دلکش ، همراه با آواز سید احمد تعزیه خوان داریم که اگر خواننده نداشت بهتر بود زیرا آواز خوان ، بلند و حتی گاهی هم خارج خوانده ولطف ساز را از بین برده است.ضرب گیر هم تمام مضرابها را با تلنگرهای بی موقع که به لبه ی ضرب نواخته ، تقلید کرده است و صدای خوشی ندارد و تعجب اینجاست که نوازنده ای به آن زبر دستی چرا از لحاظ انتخاب خواننده و ضرب گیر، کم ذوقی به خرج داده است ؛ شاید هم بهتر از آنها پیدا نکرده است. از آنجا که این استاد در عصر خود بسیار معروف و تار هم در آن دوره تنها سازی بود که طالب زیاد داشت ، هر کس به نواختن تار علاقه مند بود روی به کلاس وی می آورد و از میان شاگردان بسیارش کسانی که شهرت یافته اند می توان اشخاص زیر را نام برد: ارفع الملک که او را بهترین شاگرد آقاحسینقلی گفته اند.غلامحسین درویش، میرزا غلامرضا شیرازی،باصرالدوله ی راد ،علینقی وزیری ،علیمحمد فخام بهزادی (فخام الدوله) ،یحیی خان قوام الدوله ای – آقا رضاخان (داماد حسینقلی) ،خلیل فهیمی (فهیم الملک) یوسف فروتن ،جهانشاه میرزا بیابانی – محسن میرزا ظلی – سلطان مجید میرزا رخشانی که در اواخر عمر دیوانه شد و با وجود این در حال جنون نیز خوب ساز می زد ، خازن الدوله ، شهاب دفتری، سراج، محمد رضا سالار معظم ،مرتضی نی داود که از او در جای خود گفتگو به میان خواهد آمد – معزالدین غفاری و حسینقلی غفاری (فرزند کمال الملک)، محمود وقار… اولین همسر آقا حسینقلی خان، خانمی بوده است به نام سکینه که حسن سنتور خان نوازنده ی معروف اوائل دربار ناصری خویش داشته و در اندرون ناصرالدین شاه نیز طرف توجه خانمها بوده.خوش می خوانده و خوب تار می زده و به ردیف موسیقی کاملا وارد بوده است و آقا حسینقلی از اطلاعات موسیقی او استفاده زیاد نموده است. آقا حسینقلی ازین خانم ، دو دختر پیدا کرده است که یکی را به آقارضاخان فرزند آقا غلامحسین داده است. دختر دوم آقا حسینقلی ، زن باقر خان رامشگر شد.باقر خان مدتی هم شاگرد آقا حسینقلی و به قدری به ردیف او خوب آشنا بود که به اتفاق یکدیگر آوازها را هم می نواختند. پس از فوت سکینه ، آقا حسینقلی زن دیگری گرفت که از او سه پسر پیدا کرد: علی اکبر شهنازی،محمد حسن شهنازی،عبدالحسین شهنازی…..

اقتباس شده از سرگذشت موسیقی ایران اثر روح الله خالقی

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :