وقتی که چشم ، گوش را فریب می دهد…!

این روزها، موسیقی و آواز خوانی، دیدنی شده است ، نه شنیدنی…!

۱٫
بعد از استقرار حکومت اسلامی در ایران از سال ۱۳۵۷ بیشترین اجحاف و ظلم در حق زنان این سرزمین جاری شد. حکومت اسلامی ایران به صورت رسمی و علنی ، بسیاری از حقوق اولیه و مسلم را از نیمی از جمعیت این سرزمین دریغ کرد. زنان دلشکسته و مایوس به کنج خانه هایشان پناه بردند و مردان نیمی راضی از این مسئله و نیمی ناچار گردن نهادند. اما دوره گردون دائما یکسان نماند و سالیان گذشت و زنان به انحای مختلف اعتراض و مقاومت خویش را نسبت به این ظلم خانمانسوز نشان می دادند ولی حاکم به اتکاء بر کتاب و شمشیر ، ایشان را به خیال خام خویش مستور و پرده نشین نگاه می داشت.بعد از گذشت دو دهه از انقلاب ۵۷ فضای اجتماعی کمی باز تر شد و زنان این مملکت اندک اندک از تاریکخانه هایی که به اجبار در آن محبوس بودند چونان جوانه های درختی تنومند که راه نور را می جوید حضور خویش را در بعضی از صحنه های اجتماعی نشان دادند.

۲٫
جامعه ما بیش از دو دهه بعد از انقلاب نسبت به جنس مخالف دچار نسیان و فراموشی شده بود. نیمی از جمعیت با نیمی دیگر از جمعیت ما غریب و بیگانه بودند. نیمی از جمعیت ما به چشم ظن و شک به این نیمه دیگر می نگریستند . مردان ما هیچگاه نیمه دیگر جامعه را در جایی خارج از خانه ندیده بودند و اغلب ایشان را در مطبخ و خانه و تخت و… بیش از دو دهه می یافتند. حال که بعد از گذشت دو دهه از انقلاب نیمه دیگر جامعه یعنی زنان را در جاهای دیگر مانند ادارات ، خیابان ها ، تئاترها ، کنسرت ها و… می دیدند تنها چیزی که یادشان می آمد مطبخ و تخت بود… آنها مقصر نبودند. مردان این سرزمین در غیاب بیش از دو دهه نیمه دیگر جمعیت این جامعه در عرصه های اجتماعی، بیمار شده اند.

۳٫
صحبتی مردانه ؛
مردان سرزمین من! ما بیمار شده ایم ! مقصر این بیماری نیمی تقصیر خودمان است و نیمی تقصیر حاکم. تقصیر حاکم است که نیمی از جمعیت جامعه ما را بیش از دو دهه در محبس خانه ها اسیر کرد و هنوزاهنوز در ادامه این روند کوشا است و نیمه تقصیر ما نیز همان بود که آنها را اسیر کردند و ما دم بر نیاوردیم و نیمی راضی بودیم و نیمی خاموش… حال هر زنی را که می بینیم بیش و پیش از آنکه به وجود او و داشته های او و هنر ها و دانش او … بنگریم به زنانگی او می نگریم و این نگرش ما از همان بیماریست که دچار آنیم. نگاه های سرتاسر جنسی ما به نیمه دیگر جمعیت این جامعه در روند همان خواست حکومت است که توجیه می کرد عمل ضد انسانی حبس زنان را مبنی بر منحرف کردن مردان….

۴٫
نظام سرمایه داری همواره از کشش های زنانگی به صورت اغراق آمیزی به عنوان یکی از مولف های تبلیغات بازار سود جسته است. اکثر قریب به یقین تبلیغات کالاهای بازار در دنیای نئوسرمایه داری از عطر مردانه و لیفتراک و فروش حیوانات خانگی تا آدامس و اتومبیل و … زنان و زنانگی شان به صورت غلو آمیزی معرف آن کالاها است. در واقع سکس در منطق بازار نئو لیبرالیسم متغییری مهم برای جذب مخاطب و بالا بردن تقاضا است. این امر سبب شده است که در چنین جوامعی هر کالا و محصولی از خدماتی تا مصرفی از اجتماعی تا فرهنگی…برای عرضه خود به صورت شرطی پیوند بخورد با جاذبه های مولفه سکس.

۵٫
هنگام که حاکم ایران سعی نمود درهای خود را کم کم از دوران سازندگی به بعد به سمت بازار و منطق عرضه و تقاضا بچرخاند. منطق تبلیغات عرضه و تقاضای نئو لیرالیستی با جامعه بیمار ما پیوند نا مقدس خویش را اعلام می کردند. حال در جامعه ای که نیمی از جمعیت نسبت به نیمه دیگر آن نگرشی نادرستی دارد در این منطق بازار، هر چیزی را به سکس پنهان فرا پشت هر آنچه در دنیای واقعی و مجازی عرضه می شود، فرو می کاهد .
کافیست که شما معیارهای این جامعه بیمار را رعایت کنید تا بازار را بتوانید تسخیر کنید این مهم در تمام عرصه های جامعه ما قابل مشاهده است. اما چون این برگه به موسیقی آن هم موسیقی ناب و جدی مرتبط است ، جامعه آماری خود را از میدان موسیقی اصیل انتخاب می کنیم.

۶٫
در چنین جامعه ای آنچه و آنکسی دیده می شود که معیارهای آن را رعایت کند. در موسیقی ما نیز آن عده ای که منطق بازار و روان جامعه بیمار ما را خوب درک کرده باشند از این وضعیت نهایت سوء استفاده خود را می برند این گروه همان بازاریان موسیقی هستند که حالا یا تار در دست دارند یا سه تار یا تنبور یا… و کالا ها و محصولات خویش را در زرورق مولفه زنانگی بسته بندی می کنند و به جامعه ارائه می دهند.

۷٫
اولین دوره مستر کلاس محمد رضا شجریان با حضور خیل دختران و پسران با استعداد چندین سال پیش شروع شد….خروجی این دوره های آوازی محمدرضا شجریان، دختران و پسران آواز خوانی بودند که جمعیت شان تقریبا بالغ بر دو گروه ۸ تا ۹ نفر می شد … پسران که کار خود را آغازیدند و بعضی راه خود محمدرضا شجریان و اخلاق حرفه ایش را ادامه دادند و برخی نیز جذب بازار سود و پول و شهرت شدند و از جاهایی سر در آوردند که جای تعجب و تاسف بود … اما از خیل زنان با تمام سرکوبها از سوی حاکم، آن کسانی موفق بودند که معیارهای جذب بازار را با خود به صورت ظاهری یدک می کشیدند… بودند در بین آن دختران ، آوازخوانانی استثنایی و فوق العاده اما چون فاقد آن معیارها بودند توسط خریداران یا همان آهنگسازان بازاری که رگ خواب بازار را خوب درک کرده بودند انتخاب نشدند و آنانی انتخاب شدند که ظاهرشان به آوازشان حتی غلبه داشت … این رویه ادامه پیدا کرد و هنگام که مشاهده شد که برای موسیقی بازار و جذب مخاطب عام ،آنچه مهم نیست مهارت و زیبایی صداست . سایرین حتی بعضا با صداهایی نازیبا و با مولفه زیبایی ظاهری و مورد پسند بازار محصولات بسیار ضعیف خود را به جامعه ارائه دادند.

۸٫
در چنین جامعه ای بیمار تنها چیزی که در آن ارزش ندارد هنر ناب و جدی و با ارزش است در چنین جامعه ای آنکس و آن اثری که فاقد معیارهای مورد پسند بازار نباشد دیده نمی شود در چنین جامعه ای بی عدالتی غوغا می کند در جامعه ای که هیات منصفه آن جمعیت بیماراست سر برآوردند ، قمر و پریسا و…. رویایی بیش نیست.در جامعه موسیقی که ؛ چشم به راحتی گوش را فریب می دهد حضور یک شجریان یا ناظری در خیل زنان آواز خوان یک سراب بیش نیست.در این جامعه موسیقی که بعضی از آهنگسازان آن، زیبایی ظاهری زنان را بر قدرت و مهارت و توانایی موسیقیایی آنها، برای بدست آوردن بازار و شهرت ترجیح می دهند و در لوای حمایت از حقوق زنان، بدترین اجحاف ها را به حقوق ایشان می کنند ، رسیدن حق به حقدار امری بعید است.

۹٫
احقاق حقوق واقعی زنان در این جامعه بعید است مگر آنکه جامعه خود را معالجه کند … ما باید تک تک بپذیریم که بیماریم و در پی درمان باشیم و بتوانیم جامعه ای در موسیقی پدید آوریم که چشم نتواند به راحتی گوش را فریب دهد… موسیقی جدی و ناب ما نیازمند مخاطب عام نیست مخاطب عام و بازاری موسیقی خودشان را دارند…. موسیقی ما نیازمند مخاطب جدی است که تفاوت سه گاه را با ابوعطا بداند ، تفاوت تار را با سه تار بداند و فرق محمدرضا شجریان و همایون شجریان را درک کند. تفاوت بین محمدرضا لطفی و تهمورث پورناظری را فهم کند . بداند تنها راه مخالفت با حاکم و حکومت اسلامی ، حمایت از هر اثر موسیقیایی ضعیفی که تنها زنانگی به صورت بیمار گونه ای در آن برجسته شده است، نیست .این موسیقی مخاطبی می خواهد که صدای هر زنی را شنید با قمر مقایسه نکند ؟! مخاطبی که فرق هر گردی را با گردو بفهمد … جمعیت مخاطب موسیقی ما متاسفانه از حداقل فهم معیارهای موسیقی خوب عاجز است برای همین مولفه های دیگر در درک و فهم و استقبال از این موسیقی پرنگ می شود هر معیاری بجز خود موسیقی….

سردبیر سایت موسیقی ایران

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :