شهری که خون بهای مشتاق شد…

مشتاق علیشاه

moshtagh
(وفات: ۱۲۰۶ هـ. ق): نامش میرزا محمد تربتی و به مشتاق علیشاه ملقب بود. او از چهره‌های سرشناس موسیقی، عرفان و شعر ادب و هنر به شمار می‌رود. مشتاق سیم چهارمی را به سه تار افزود و سیم چهارم سه تار از یادگارهای اوست که به سیم مشتاق نیز معروف است. در اینجا روایتی از مرگ او را با هم می خوانیم:

مشتاق روزها را در حجره ای در کنار مسجد جامع میگذراند و به قرآن خوانی مشغول بود. صوتی بس خوش داشت و به قول وزیری تار را در نهایت امتیاز میزد.مخالفان و به خصوص روحانیون که بازار درویش را گرم دیدند در فکر نابودی او افتادند نقطه ضعف مشتاق از نظر آنها نواختن ساز بود و حاسدان و مغرضین شایع کرده بودند که درویش آیات قرآن را همراه با ساز میخواند.تا بلاخره متعصبین مقدمات صدور فتوی قتل مشتاق را توسط ملا عبداله مجتهد فراهم آوردند.
تا دل مرد خدا نامد به درد
هیچ قومی را خدا رسوا نکرد
حسودان و ظاهر پرستان عاقبت مقدمات قتل مشتاق را فراهم آوردند.برای این منظور ملا عبداله مجتهد مانند شریح قاضی فتوی ارتداد و قتل مشتاق را صادر کرد.چرا که در هر زمانی شریحها و ملا عبداله ها باید باشند تا رسوا شوند.و عجیب آنکه عبرت نمیگیرند.
ملا عبداله منتظر فرصت بود تا ماه رمضان فرا رسید و اجتماع خلق فراهم آمد.(روز بیست و یکم ماه رمضان ۱۲۰۶ ه ق بود).هنگامی که ملا عبدالله بر منبر بود جناب مشتاق وارد مسجد شده در گوشه ای به ادای فریضه مشغول شد.وزیری گوید ملا عبداله از بالای منبر حکم به قتل و رجم درویش داد و خود پیش افتاد…درویش را گرفتند و از زاویه جنوبی مسجد کشیدند و از در بیرون کردند.در محلی که امروز شبستان مسجد است و آن موقع تلی بود به نام تل خر فروشان. مشتاق را در گودال نگاه داشتند و به سنگ زدن پرداختند.مرید مشتاق به نام درویش جعفر خود را بروی مشتاق انداخت و او نیز کشته شد.و میرزا محمد تقی وقتی رسیده بود که کار از کار گذشته بود.

چون به خون غلتان تن مشتاق دید
رفت و از خونش به دامان در کشید

گویند در آن زمان که میخواستند مشتاق را سنگباران کنند جناب مشتاق رو به مردم کرده بود و گفته بود مردم اگر به من رحم نمی کنید به خودتان رحم کنید به کودکانتان رحم کنید.به سگ و گربه ها و خشت و گل خانه هاتان رحم کنید و باز گویند گفته بودچشمان مرا ببندید که من از چشمان شما میترسم. هم روایت کنند که ملا محمد تقی(مظفر علیشاه) گفته بود شهری خون بهای مشتاق است

هنوز سالی از شهید شدن مشتاق نگذشته بود که لطفعلی خان زند وارد کرمان شد۱۲۰۷ه ق و در کرمان مسقر شد.در ۱۶ ذیقعده ۱۲۰۸ه ق سپاه آقا محمد خان قاجار به پشت دروازه های کرمان رسید و شهر کرمان عملا محاصره شد.این محاصره چند ماه طول کشید.و با گذشت زمان فقر و گرسنگی بیشتر به مردم کرمان فشار می آورد و چون گرسنگی به نهایت رسید لطفعلی خان دستور داد ۱۰هزار تن از مردم(اطفال-پیران و زنان)را از شهر بیرون کردند.قحطی چنان وسیع بود که مردم تمام دامها و طیور و حتی سگها و گربه ها را هم خوردند(مشتاق به این قضیه اشاره کرده بود).خلاصه بعد مقاومتی ۴ ماهه بلاخره کرمان سقوط کرد و لطفعلی خان به بم گریخت.اما ۶۰ هزار سرباز خون آشام آقا محمد خان کرمان را با خاک یکسان کرد.هزاران تن قتل عام شدند .بیست هزار نفر را از چشم نابینا ساختند و گوش آنها را بریدند و سپس به قتل رساندند. در اینجا یک نکته ظریف هست.که اشاره شد شهری خون بهای مشتاق است))اما کلا باید گفت که خاندان زند با صوفیه بد تا کردند و بد دیدند چنانکه علیمردان خان زند حاکم اصفهان دستور داده بود تا دراویش را از تکیه فیض در نهایت اهانت بیرون کنند و انگاه نورعلیشاه و حسین علیشاه را گرفته دست بسته به خانه داروغه بردند.و در روایتی دیگر که خود لطفعی خان در شیراز خواجه ای درویش را که در شیراز در مسجدی سکونت داشت بیرون کرده بود.و او بر اثر دربه دری لطفعلی خان را نفرین کرد.
اما ملا عبد اله حکایتی بس شنیدنی دارد:ملا عبداله مجتهد تکفیر کننده مشتاق و صادر کننده فتوی قتل او به ملا عبد اله سگو معروف شد چون هنگامی که مشتاق در شرف مرگ بود ملا عبداله دید که لب مشتاق تکان میخورد.نزدیک شد و دید مشتاق آهسته یا هو میگوید و ملا عبداله گفت سگو هنوز هم یا هو میگویی؟ و عجیب اینکه این لقب از آن به بعد بروی خود او ماند و مردم خود او و اقوامش را به خاندان ((عبد اله سگو ))میخواندند.ودر خاتمه احوال ملا عبد اله نوشته اند که خود از وطن دور و مهجور و متعلقین بیچاره اش اناثا و ذکورا اسیر ترکمانان شده به سر حد توران بردند.
مدفن مشتاق علیشاه که از خلوص و صفای خاصی بهره دارد، در کرمان به «مشتاقیه» معروف و زیارتگاه رندان جهان است.
“تصویر تزئینی می باشد”
منبع:سایت مجذوبان نور، سایت هفت وادی و سایت ویکی پدیا

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :