نگاهی به مخاطب شناسی موسیقی های بازاری

نه فرشته ام نه شیطان” و صنعت فرهنگ سازی
نگاهی به مخاطب شناسی موسیقی های بازاری

%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%db%8c

هنر سبک همواره سایه هنر خودآیین بوده است .این هنر همان وجدان معذب اجتماعى هنر جدى ست .همان حقیقتى که هنر جدى به واسطه مبانى اجتماعى اش ضرورتا فاقد آن بود به هنر سبک مشروعیتى ظاهرى عطا می کند.نفس این تقسیم و جدایى همان حقیقت است : دست کم این جدایى [ میان هنر سبک و جدى] بیانگر خصلت منفى فرهنگى ست که توسط حوز ه هاى متفاوت برساخته مى شود .آشتى دادن این دو قطب متضاد از طریق ادغام هنر سبک در هنر جدى، یا برعکس، ناممکن ترین کارى است که مى توان بدان دست یازید.ولى این دقیقا همان کارى است که صنعت فرهنگ سازى بدان مشغول است .خصلت غیرعادى و ناجور سیرک، شهر فرنگ، و فاحشه خانه براى صنعت فرهنگ سازى همانقدر خجالت آور است که غیرعادى بودن شوئنبرگ و کارل کراوس. (تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر،مقاله صنعت فرهنگ سازی)

” نه فرشته ام نه شیطان” اثر مشترک برادران پورناظری پسران کیخسرو پورناظری و همایون شجریان پسر محمدرضا شجریان با نام ” چرا رفتی” یکی از قطعات آلبوم” به مدت چند شب در سالن وزارت کشور به روی صحنه رفت.
این اثر همان مقدار که از سوی عموم مردم مورد استقبال قرار گرفت از سوی اهالی موسیقی جدی ایران و مخاطبان خاص آن مورد انتقاد قرار گرفت.
این اثر جدای از سبک موسیقیایی آن که سنتی است یا پاپ یا تلفیقی یا جاز یا هوی متال یا هی پاپ یا… بر اساس گفته خود آهنگساز اثر و خواننده اثر و همچنین به استناد بر گفته دوستداران اثر یا منتقدان آن یک اثر پاپیولار و عامه پسند است.همانگونه که خود تهمورس پورناظری و همایون شجریان در مصاحبه های متعددی انجام داده اند از استقبال عموم مردم و راه پیدا کردن این اثر در دل و جان و خانه مردم می توان متوجه شد با اثری عامه پسند یا عامیانه مواجه هستیم.
فی نفسه اثری عامه پسند باشد یا مورد توجه مخاطبان کوچه بازار قرار بگیرد هیچ عیب و اشکالی ندارد.مانند هزاران اثر دیگر که در ژانرهای مختلف ساخته می شوند و مورد استقبال عامه مردم قرار می گیرد مانند تصنیفی که چندین سال پیش توسط “مختاباد” و بنام “شباهنگام” که با استقبال عموم مردم قرار گرفت و اکنون هم از قبل آن کارگزار قدرت سیاسی و حاکم شده است و یا آثاری دیگر از افتخاری که با استقبال عموم مواجه شد و او هم سرنوشتی بهتر از آن خواننده آماتور نداشت و در زیر سایه حضرت والای قدرت سیاسی ارتزاق می فرمایند.
مشکل آنجاست که بخواهند یک اثر عامه پسند و بازاری را درقالب یک موسیقی جدی در میدان موسیقی خود آئین و اصیل ایران نیز مطرح نمایند …
در اینجا با استفاده از روش استقرایی به ویژگی ها و مختصات یک اثر عامه پسند اشاره می کنیم.
یک اثر عامه پسند باید چه ویژگی هایی داشته باشد که مورد استقبال عموم قرار بگیرد و می بایست چه نکاتی در آن رعایت شود که نظر مخاطب عام را به خود جلب نماید؟
در وهله اول اثر عامه پسند یا موسیقی سبک در تقابل با اثر موسیقی جدی تعریف و باز شناسی می شود. آثار بسیار معدودی پیدا می کنیم که مورد استقبال هر دو گروه مخاطبان موسیقی سبک و جدی قرار گرفته باشد. مگر آنکه اثر جدی و قوی که مورد توجه مخاطب خاص است در شرایطی ویژه مورد استقبال عام نیز قرار گیرد.
ولی جنس این استقبال با جنس استقبال مخاطبان خاص متفاوت است. در مثال اثر مرغ سحر؛ اثری درخور و شایسته یی است چه از لحاظ ساختاری چه از لحاظ محتوایی … اما در عین حال با یک استقبال عامی نیز مواجهه شده است ولی توجه عام به این تصنیف نه محتوای و نه ساختاری ست بلکه کارکردی است.
بنابراین اولین شاخصه موسیقی عامه پسند کارکردی بودن آن برای عامه مردم است. موسیقی به نفس موسیقی، برای عامه مردم مورد توجه نیست بلکه باید معطوف به امری دیگر باشد در واقع موسیقی همان مولفه واسطه ارضاء نیاز دیگر است. مثلا موسیقیی می تواند مورد استقبال عامه قرار گیرد که به واسطه آن بشود رقصید یا گریست یا تحرک هیجانات داشت یا …. البته پر واضح است که هر موسیقی دارای شاخصه های روانی می باشد ولی باید توجه نمود در موسیقی عامه پسند موسیقی واسطه و متغییر وابسته به آن احساسات است و وجودی مستقل و قائم به ذاتی ندارد. در موسیقی جدی احساسات کارکردهای پنهان اثر می باشد که اتفاقا بر عکس موسیقی عامه پسند در قشر و سطح گسترده نشده است بلکه در عمق و طول گسترانیده شده و از گذشت یک فرآیند بازشناسایی اثر ، احساسات بروز و تجلی می یابد در واقع باید معنای آن را فهمید و موسیقی را درک کرد تا به لذت یا احساسات دست یافت.
دومین ویژگی که می توان برای موسیقی عامه پسند بر شمرد وجه مصرفی آن است موسیقی عامه پسند ساخته می شود تا مصرف شود مانند محصولات لبنی مانند پفک ، ساندویچ ، نوشابه ، خودرو، دارو و …
یکی از ویژگی های نظام سرمایه داری تبدیل کردن هرچیزی به کالا است تا قیمت پذیر شود تا بتواند در نظام عرضه و تقاضا شرکت کند. برای این مهم می بایست در وهله اول هرچیزی به کمیت تبدیل شود تا قابل حساب و محاسبه شود. در نظام سرمایه داری همه چیز بر اساس اعداد حساب می شوند درواقع به نوعی همه چیز تبدیل به عدد می شود و بر اساس آن اعداد ارزش گذاری می شود؛ بیشترین فروش ، درصدر جدول فلان ، بیشترین تیراژ و بیشترین ….
کالا یکی از اساسی ترین ارکان نظام اقتصاد و بازار سرمایه داری است و این نظام با تبحر تمام،حتی اسطوره مخالفین خود را نیز از درون تهی و در خدمت خویش قرار می دهد. عکس چگوارا را بر روی تی شرت ها و لیوان ها نوشابه ها و… به صورت انبوه تولید می نماید و تاقبل از آنکه سینه سرخ های کمونیسم چشم بگشایند از فخر کثرت چگوارا در همه جا ، سرمایه داری آن را به کالا تبدیل کرده و در چرخش مالی خود جاری نموده است.
این مهم در عرصه هنر نیز بیش از هرکجایی رخ می دهد و موسیقی یکی از آن عرصه هایست که نظام سرمایه داری توانسته است قوانین حاکم بر آن را تحت قیومیت خویش دربیاورد. زمانی که هنر تبدیل به کالای مصرفی می شود،آن زمان تاریخ مصرف نیز پیدا می کند چون برای عامه مردم در زمان و مکان مشخص ساخته شده است به همین دلیل اکثر آثار عامه پسند در آنی بسیار سر صدا می کنند و زود نیز از یادها می روند این نوع آثار باید مختصات و میل و خواست جاری در زمان کنونی را برای استقبال در نظر بگیرد.این مولفه یکی از مهمترین مولفه هایی است که اثر هنری را به کالا شدگی نزدیک می کند در این جاست که پای صنعت فرهنگ به میان کشیده می شود چون پای مصرف و چرخش مالی به میان می آید. برای منطق بازار مهم اصلا ماندگاری و کیفیت کالا نیست برای او بیشینه عدد تقاضا مهم است هر چه تقاضا افزون تر باشد به چرخش مالی کمک می رساند.صنعت فرهنگ سازی برایش مهم است که کالایی عمومی تولید نماید که همگان را به یکسان مورد خطاب قرار دهد تا یک استاندارد سازی طبع و ذوق عمومی را حاصل نماید. او بر اساس هدایت فرهنگ انبوه سازی به تحمیق و منفعل سازی و اضمحلال قوه تشخیص مخاطب و در نهایت سیطره برایشان برای پیش برد اهدافش استفاده می نماید. یکی از ابزار رسیدن به این مهم همان مکانیزم تبلیغات در دنیای سرمایه داری و منطق عرضه و تقاضا می باشد.تعاریف غلو آمیز آهنگساز و خواننده از اثر خویش را می توان در همین منطق بررسی نمود.
آنها گروه هدفشان مشخص است نه بدنه مخاطب موسیقی جدی بلکه عموم مردم است.بنابراین تعاریف غلو آمیز در مصاحبه ها و پرده برداری از اثر و کنسرت و… مخاطب این نوع موسیقی، هوشنگ کامکار و امثالهم نیست بلکه مخاطبش بدنه جامعه است که آشنایی با موسیقی ندارند و با این نوع تعاریف مرعوب و مسخ می شوند.
اما مخاطبان این نوع کالاها ، توده بی شکل جامعه نیست بلکه مصرف کنندگانی را به عنوان گروه نهایی خویش برگزیده است که بتواند بیشینه سود اقتصادی و شهرت را از آن آنها نمایند.
در نظام سرمایه داری طبقه متوسط شهری گروه اصلی مصرف کنندگان را تشکیل می دهند که مکانیزم تبلیغات برای جلب نظر آنها، طراحی و هدایت شده است.زیرا این طبقه مصرف گراترین طبقه اجتماعی یک جامعه محسوب می شود.اگر با اغماض و براساس سهولت فهم مطلب، جامعه را به سه طبقه پایین ، متوسط و بالا از لحاظ اقتصادی تقسیم نماییم.طبقه متوسط بیشترین افراد یک جامعه را در خود می گنجاند و بر اساس فرهنگ حاکم بر این طبقه و وضعیت اقتصادی میانه آنها، ایشان بیشترین سهم را در چرخه بازار بر عهده دارند ویکی از شاخصه بارز آنها مصرف گرایی است.
در اینجا می بایست به یک نکته اشاره شود در واقع این طبقه متوسط شهری معادل جامعه شناختی خود در جوامع اروپایی نیست یعنی همان طبقه بورژوا، بلکه به دلایلی که پیش از این در یادداشت ” نو آوری و شارلاتانیسم” اشاره شد این طبقه ناقص الخلقه و نارس همان پتی بورژوازی یا به معنای فارسی آن طبقه نو کیسه شهری است که در یک فرآیند اجتماعی طبیعی شکل نیافته است بلکه بر اساس اتفاقات و رخدادها اقتصادی توانسته اند وارد طبقه متوسط شهری شوند ولی از تاخر فرهنگی در رنج هستند و هیچ تفاوت هم ندارد که آنها در مرکز شهر زندگی کنند یا در بالای شهر یا در کشورهای اروپایی یا هرجای دیگر… آنها فرآیند طبیعی یک جامعه بورژوازی را طی نکرده اند و از راههای میانبر اقتصادی ، به طبقه اقتصادی متوسط شهری رسیده اند برای همین نیز سبد کالای فرهنگی شان تهی است.
برای همین از دیگر ویژگی های فرهنگی همین طبقه متوسط شهری ایران گریزان بودن از صفت عامه بودن است این طبقه نیاز دارد که با دیگری تمایز داشته باشد. بنابراین دنبال محصولاتی می گردد که بتواند این وجه تمایز را نمایندگی کند. ، پتی بورژواها یا همان طبقه نو کیسه شهری ایران به دلیل آنکه انبان شان خالیست در به در به دنبال اصالت می گردند تا با آن، این فقدان را بپوشانند. آنها به کالاهایی نیازدارند که نشان دهد آنها برای طبقه بالای فرهنگی هستند و عامه نیستند و یا اینکه داشتن قدمت و تاریخ و تاریخچه و… برایشان بسیار مهم است . اما آنها به دلیل همین فقر سرمایه فرهنگی نمی تواند محصولات واقعی و اصیل را مصرف نماید چون هیچ درک و فهمی از آن ندارد ایشان نمی تواند تمام آداب غذا خوری را رعایت نماید ولی اکتفا می کند به میزنهار خوری ها گران قیمت یا ظروف اشرافی آن. آنها از اصالت و تاریخ خالی هستند، پس روی می آورد به خریدن عتیقه یا کالاهای قدیمی یا با طرح های قدیمی و اصیل .. این بدان معناست او نمی تواند اصل را داشته باشد چون اصالت برای او نیست و او مجبور به خریدن اصالت است و در عین حال عاجز از درک آن بنابراین به کالاهای کیچ یا همان جعلی و فرعی روی می آورد. موردی که مورد استقبال سیستم بازار نیز می باشد چون اصالت تولید کردنی نیست اما تقلبی و فرع آن، به راحتی قابل جعل و تولید است.پتی بورژوا نمی تواند شجره نامه غنی داشته باشد اما همان اسباب و وسایل جد و پدر جد اصالت را می تواند از تمام عتیقه فروشها و بازارهای مکاره تهیه نماید. او نمی تواند چهارمضراب درویشخان و دستان شجریان را فهم و درک کند ولی جعلی آن یعنی “چرا رفتی” را می تواند مصرف کند. او فهم و درکی از تک نوازی تنبور کیخسرو پورناظری ندارد ولی می تواند با “دل به دل” پسرانش وسط کنسرت جیغ و سوت بزند با کف و دست آن را همراهی کند.
نکته دیگر آنکه در فرهنگ مصرف گرایی طبقه متوسط شهری “برند” یا همان مارک خیلی مهم می شود. “برند” همان نشانگان تمایز او با گذشته و تاریخ خود و دیگری است.برندها همان نشانگان خوانش و ارزش گذاری افراد در جامعه سرمایه داری است. او ارزش گذاری می شوی بر اساس ارزش کالاهای که مصرف می کند و بر اساس آنچه مصرف می کند باز تعریف و بازشناسایی می شود.
در اثر “نه فرشته ام نه شیطان” دو برند معتبر به روی کالا درج شده است برندهایی که می تواند همان حس تمایز و هم فقر فرهنگی آنها را سرپوش بگذارد. این دو برند نام های شجریان و پورناظری است ولی دیگر برای طبقه نو کیسه شهری مهم نیست که این برند محمدرضا است یا همایون؟ یا کیخسرو است یا تهمورس و سهراب؟ نظام سرمایه داری آن چیزی را پر رنگ می کند که بتواند آن خلا و فقدان فرهنگی مصرف کننده را راضی نماید حتی اگر جعلی و تقلبی آن باشد.
اکثر عناصر بازار با ظرافت تمام در این اثر و کنسرت همچون اثر پسر عمو زاده پدرشان ؛حافظ ناظری ،برای به دست آوردن بازار طبقه نو کیسه ایران یا همان پتی بورژوازی چه ساختاری چه محتوایی بکار گرفته شده است.
از نام اثر که یک تبلیغ نگاه خاکستری ست از یک ترانه عامه پسند؛فریب طبقه نو کیسه از همین نام شروع می شود. در واقع نام اثر بیشتر از آنکه معرف اثر باشد یک شعار نمایشی ست برای تهییج ذهن طبقه متوسط شهری که از نگرش های فرهنگی سیاسی و اجتماعی مطلق بینی خسته شده اند و می تواند محرک جالبی برای تهیه آن باشد در حالی که در موسیقی جدی آرمان گرایی به معنای کیفی مهم است.
نکته دوم اسامی نوازندگان در آلبوم است اسامی یک تعداد نوازنده معروف جهانی که در اینجا نقش “برند” اثر را در کنار نام شجریان و پورناظری یا در کار حافظ ناظری با برند طلایی “شوالیه آواز ایران شهرام ناظری”برای فریب مخاطب بکار می رود. این نوازندگان هیچ مازادی بر محتوای اثر نداشته اند و همانطور که در کنسرت هم بدون آنها اثر اجرا شد، چه با آنها چه بی آنها این اثر همین اثر است و نبودشان سبب خسران و کمبودی در اثر نمی شود بنابراین تنها نام های ست برای فروش بیشتر برای مانور تبلیغاتی بیشتر همانگونه که آهنگساز اثر هزاران بار به آنها اشاره می نماید.
کاندیدا شدن برای جایزه “گرمی” از دیگر تبلیغات بازاری اثر است که گویا در صورت دستیابی به آن گواهی نامه ایشان خدایگان موسیقی خواهند شد؟! کاندیدا شدن برای جایزه گرمی اینجا هیچ تفاوتی با برند سامسونگ و سام ایران و سونی ندارد که همکاری با آنها سبب افتخار آهنگسازان بازاری ست نه نشانگان کیفیت و جدی بودن اثر؟! نگاهی به محصولات فرهنگی این شرکت ها ،گواه این مدعاست که بیشترین محصولات آنها همان کالاهای دنیای صنعت فرهنگ است. اما هنگام که آهنگساز با برند سامسونگ مانند هنرپیشه های هالیودی عکس می گیرد و یا افتخارش تولید کالای موسیقیایی برای شرکت سونی است همان کمی کردن و عدد پذیری اثر هنری به کالای صنعت فرهنگ است و این شرایط از فقر فرهنگی آهنگسازان و موسیقی دان هاست که عنوان کاسبکاری را بیشتر از هنرمندی دوست می دارند وگرنه این نام ها و اعداد و تبلیغات برای موسیقی جدی و کارگزاران آن اصلا مهم نیست ولی برای عامه مردم ملاک سنجش است و البته که این اسامی و ارقام هم برای ایشان بیان می شود.
کنسرت این اثر (چرا رفتی) به دلیل استقبال عامه مردم از قطعه “چرا رفتی” از “نه فرشته ام نه شیطان” به ناگاه به این اسم تغییر نام یافت و این نیز بر اساس همان منطق بازار و تبلیغات، صورت پذیرفته است در واقع برای مخاطب عام یاداوری می کند که در این کنسرت همان اثر تی نیجر پسند و رمانتیک “چرا رفتی” اجرا خواهد شد. در خود کنسرت نیز با الهام از فرم و صحنه پردازی موسیقی های عامه پسند ؛چه از لحاظ ارکستراسیون چه از لحاظ فرم صحنه-جدایی از ضعف های زیبا شناسی- به نحوی چیدمان شده بود که در غایت جلب نظر عامه باشد. بالاخص چینش چهار پنج نوازنده ویلون و ویلون سل و گیتار درامز در جوار تار و سه تار و دف و کمانچه… می تواند به فریبندگی ظاهری آن بیافزاید.
درنتیجه می توان چنین گفت این کالا یک اثر هنری در میدان موسیقی جدی نیسست بلکه کالایی است تولید شده در دنیای صنعت فرهنگ برای طبقه نوکیسه و بازار… و پیش از آنکه حتی یک موسیقی عامیانه به معنای عام آن باشد یک اثر بازاری است به معنای اخص کلمه …
در اینجا باید اشاره کرد اگر شکوه ی از میدان موسیقی جدی و اصیل ایران برپاست، نه از آن روست که این اثر ضعیف و سبک است بلکه از آن جهت است که این کالای بازاری برای فریب مخاطب عام از سرمایه های او سوء استفاده کرده است. و به قرائتی این نوبت قربانیان خود را از میان پرورش یافتگان میدان موسیقی خودآئین انتخاب کرده است…کیخسرو پورناظری و محمدرضا شجریان دو تن از سرمایه های ناب و مثال زدنی موسیقی اصیل ماهستند و همچنین شهرام ناظری در ” نا گفته” که در این آثار به آنها دستبرد زده اند… توجه نمایم آنها در میدان هنر دیگر پدران سهراب و تهمورس و همایون و حافظ محسوب نمی شوند بلکه به عنوان ارکان و تاریخ موسیقی ما نقشی فراتر از آن دارند و این مهم خارج از اراده و خواست فردی و منفعت شخصی است که خود این افراد هم چه از لحاظ اخلاقی چه از لحاظ عرفی حق سو استفاده از آن را ندارند( البته این بند را برای درک مطلب توسط مخاطب عام مصرف کننده این اثر نوشته شده است که احتمالا و فقط احتمالا این متن را بخواند )
از سوی دیگر این خشم و ناراحتی در میدان موسیقی جدی از به یغما رفتن دسترنج او نیز است. از آن جهت که سرمایه گذاری که سالهای متمادی و با خون دل برای جوانانی که دارای بهترین اساتید بوده اند،بجای آنکه موسیقی اصیل از توانایی و تعلیم و پرورش آنها سود بجوید به راحتی و به دلیل جذابیت های بازار ( شهرت و پول) جذب موسیقی بازاری و سبک می شوند.

تکمله: محمدرضا شجریان در یکی از خاطرات خود از وضیعیت وخیم اقتصادی خود در گذشته یاد می کند و همزمان بسیاری از کاباره ها به او پیشنهادهایی چشمگیری می دهند ولی او ترجیح می دهد بر روی صفحات کاغذهای سفید خط بنویسد و کنار خیابان برای امرار معاش بفروشد… *

سردبیر سایت موسیقی ایران

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :