سرگذشت تلخ تنبک و سرنوشت شوم سه تار

tonbak-o-setar

در گذشته ای نه چندان دور ، تنبک بعنوان سازی با اهمیت دربین اهالی موسیقی و نوازندگان محسوب نمی شد و جایگاه آن را چندان مهم در عرصه موسیقی بر نمی شمردند و متعاقب آن نوازندگان تنبک از پایگاه و منزلتی چندان بالایی در بین اهالی موسیقی و در پی آن در بین دوستداران هنر برخوردار نبود. ایشان تنبک نواختن را چنان سهل و ممتنع و کار پیش پا افتاده ای در موسیقی بر می شمردند که غالب اوقات، آواز خوانهای گروهای موسیقی، نقش نوازنده تنبک را توامان ایفا می نمودند. این امر سبب شد که موسیقی ایران در زمینه ریتم و ضرب آهنگ به یکی از فقیر ترین موسیقی های جهان بدل شود. یکی از دلایل این امر آن بود که در گذشته اصولا تصنیف خوانی نسبت به آواز خوانی کاری سبک تر و عامیانه تر و غیر اصیل تری بود و تصنیف خوانی و ضربی خوانی کاری عوامانه و کوچه بازاری شمرده می شد با تغییر اوضاع و احوال اجتماعی و ظهور تصنیف خوان های بنام همچون عارف و دوامی و شیدا و… تصنیف خوانی تقریبا توانست به جایگاهی ،البته نه در حد آواز ، دست یابد. اما تنبک نوازی بعد از این تغییر و تحولات باز،جایگاهی نه چندان مهمی پیدا ننمود.حتی با ظهور و بروز پیش درآمد و چهارمضراب و رنگ … باز تنبک با همان سرگذشت تلخ خود ادامه حیات می داد و تصنیف خوان ها اکثر اوقات ضرب گیران و تنبک نوازان گروه بودند. حضور صبا و حسین تهرانی در تغییر نگرش به این ساز مهم و ریتم و ضرب آهنگ را می توان نقطه عطفی تاریخی برای موسیقی ایران برشمرد و چندان این موسیقی در تشنگی ریتم عطشناک بود که در فرصتی کوتاه شاگردان حسین تهرانی به سرعتی باور نکردنی تکنیک و جایگاه تنبک و تنبک نوازی را در وسع خویش غنا بخشیدند. اما این غفلت تاریخی از تنبک و سازهای کوبه ای و به قرائتی ریتم، چندان سهمناک بود که حتی استعداد درخشان و خارق العاده ای همچون بهمن رجبی و یا تنبک نواز خوش پنجه ای همچون ناصر فرهنگ فر نیز نتوانستند جامع و کامل بار جبران این غفلت را بر دوش بکشند و هر چند این روزگار جوانانی تازه نفس و مستعد در زمینه تنبک نوازی ایران پا به عرصه گذاشته اند و در ادامه راه تهرانی و افتتاح و رجبی و فرهنگ فر و… در حال تلاش و کوشش هستند ولی این فقر و فقدان چندان عمیق است که گه گاه به ناچار تنبک نوازان ما سر به خزانه هماسایگانمان همچون هند و کشورهای عربی و اروپایی می برند و از ریتم ها و تکنیک ها و داشته های آنها ارتزاق می کنند. چون در یک برهه تاریخی ، حذف و سرکوب ساز کوبه ای سبب به وجود آمدن خسرانی غیر قابل جبران شد.هرچند این روزگار موسیقی دانها و آهنگسازان و… به اهمیت جایگاه سازهای کوبه ای و نقش آن و منزلت کوبه ای نوازان در گروه پی بردند و اکنون دست به آسمان و ریسمان می زنند و ۸ دف را عمود و دو تنبک را افقی و هشت زنگوله به ۴ انگشت آویزان و ۲ کوزه بر روی پای و ۳ دهل و دمام در کف دست و چهار قاشق آویزان به مچ پای کوبه ای نوازان می کنند … اما همه اینها فقر ریتم را در موسیقی ما،یک هزارم هم جبران نمی کند چنان که همین کشور هند با یک طبلا چنان می کند که این لشگرکشی نوین سازهای کوبه ای در موسیقی ایران نمی تواند انجام دهد و اگر غنای ریتم داشته باشیم همان تنبک کفایت می نمود.
حال همان سرگذشت تلخ تنبک،به شکلی دیگر، این نوبت گریبان یک ساز دیگر را گرفته است و آن سه تار است. سه تار بر عکس مابقی سازها اکنون در بین نوازندگان و به خصوص خوانندگان نقش سُس و مکمل غذایی را پیدا کرده است اگر در گذشته هر تصنیف خوانی تنبکی زیر بغل داشت اکنون شاهد آن هستیم که هر خواننده ای یک سه تار در دست دارد و بیشتر از آنکه به کار نوازندگی خوانندگان بیاید به کار عکاسی و تصویر برداری و واخون نوازی در حین گروه نوازی سایر نوازندگان می آید.
از گذشته نیز ما نوازنده سه تار که ساز تخصصی نوازنده باشد نسبت به سایر سازها کم داشته ایم ؛ هرمزی و فروتن و عبادی و ذوالفنون و… را می توان از گذشتگان تنها نوازندگانی نام برد که ساز تخصصیشان سه تار بود و از جوانان می توان به مسعود شعاری و بهداد بابایی و…اشاره کرد. مابقی نوازندگان سه تار اکثرا، ساز دیگری ساز اصلیشان می باشد و سه تار هم در کنار آن می نوازند اما این ساز کم صدای مورد علاقه خوانندگان دارد دچار سرگذشتی همچون تنبک می شود و چنان بی صاحاب گشته است که هرکسی که از راه می رسد می خواهد اولین غلیان نبوغ و استعداد و نوآوری و خلاقیت خود را چه در نوازندگی و چه در ساز سازی بر سر این ساز مظلوم خراب کند.
یک نفر با خودشیفتگی تمام دسته گیتار را به آن می بندد و اسم خودش را هم رویش می گذارد. دیگری آکورد های گیتار را با عشوه و دلبری بر آن پیاده می کند آن یکی که شارلاتان محض است و فرنگی کار است و خارجیان را سرکیسه می کند و بر روی سه تار پاتیناژ می رود و صدای گیتار برقی از آن خارج می کند دیگری تشتک نوشابه را مضراب سه تار می کند و بغل دستی اش سیم باغلاما بر آن می بندد کسانی که کمی سنگین ترند حداقل پوست به جانش می اندازند خوانندگانمان هم ؛همچون هنرپیشگان هالیودی با این سلاح سبک، عکس های قد و نیم قد و عرفانی و اروتیک می اندازند….
جا دارد که نوازندگان سه تار تا بیش از این دیر نشده است فکری به حال این ساز نمایند و او را از این هرجایی بودن نجات بخشند و گرنه دیری نیست که در آینده ، رد سه تار را نیز در کشورهای همسایه باید یافت.
سخن تکمیلی: لطفا سینه چاکان خلاقیت و نوآوری های من درآوردی و صدمن یک غاز، عرصه هنر را با عرصه صنعت و خودروسازی و امثالهم اشتباه نگیرند که این فقر فرهنگی و فقدان خلاقیت و استعداد سبب به وجود آمدن سوژگان شارلاتان و دلال های پول پرست در عرصه موسیقی شده است و از طبع دون و فلاکت سلیقه و فقر فرهنگی مخاطب است که وضعیت هنر و موسیقی به مفلسی و دریوزگری افتاده است و کاشفان مغرور ابتذال از آقازادگان موسیقی ما سر برآورده اند.

سردبیر سایت موسیقی ایران

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :