حکایت بهمن رجبی و ابراهیم بت شکن

rajabi
*
آنگاه ابراهیم بر کعبه در آمد و به عصای خویش تمام بُتان را بشکست و چون پا از کعبه برون گذاشت مردمانش شعار دادند: ابراهیم بت شکن… بت بزرگ را بشکن… و او هفت‌تیر خود از لباده بر کشید و بر گیج گاه خویش گذاشت و شلیک کرد… و او هزاران تکه شد و هر جمعی تکه‌ای را برداشتند و عبادت‌اش کردند و از او هزاران بُت دیگر ساختند… بُت خود به ذات بُت نیست مردمانش بُت می کنند و جاهلانش مقدس … چندان که اگر القاب پیش از اسم بُتشان را نیاوری تکفیرت کنند و دشنامت دهند و ترا کافر و مشرک خوانند…
**
تنها کسی که در موسیقی ما در قاعده بازی نکرد بهمن رجبی بود؛ ابراهیم‌وار عصای خود برکشید و بُت‌ها را یک به یک قلع و قمع کرد … عصای او تیغ برنده انتقادش بود که آشنا و غریبه نمی شناخت و چون همه را از لب شمشیر گذراند کسی مقیم حریم حرم نماند…
اما او وفادار به آرمان‌های خود باقی ماند… معیار او برای داوری اخلاق است… سفیهان چون اخلاق را به “ادب کلامی” تعبیر می کنند او را بی اخلاق دانستند ولیک اخلاق تنها یک ادبیات دارد و آن راستی ست … او تمام بتان را شکست با عصای انتقاد، بر پیکر بسیط یقین شکاف و بر ایمان مومنین بتان بزرگ موسیقی شک انداخت… تا ریشه های راستی و پاکی از تنه این درخت فرسوده جوانه زند…
***
اما اکنون گویی باز همان مردمان عصر ابراهیم اند که گرداگردش در آمده‌اند تا از او بتی دیگر برآورند… جاهلانی که نمیدانند؛ رسالت او بت شکنی‌ست نه آنکه خود جای بتان بنشیند…
هر چند رجبی در توان خود این بت سازان را از اطراف خویش می تاراند تا به رسالتش وفادار ماند اما آنها بُت پرستانی هستند که هر آینه به دنبال بتی اند که عبادت اش کنند، به مقام الوهیت اش برسانند و منتقدانش را تکفیر کنند و دشنام دهند و تعزیر کنند و حد زنند…برای ایشان تفاوت ندارد این بُت را از شاه یا شیخ برسازند یا از فلان تار نواز و آواز خوان و… مفلوکان برآمده از تاریخ استبدادزده‌ی این سرزمین‌اند …
سردبیر سایت موسیقی ایران

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :