بسی سود بردم در این کار “سی”

آورده اند که فردوسی از” خُلف وعده شاه سلطان محمود غزنوی در ندادن پاداش به شاهنامه رنجیده می شود و ترک دربار او می کند .پس از اینکه سالها از این ماجرا می گذرد و سلطان محمود به هند حمله میکند و در آنجا قلعه‌ای را محاصره کرده و پیکی پیش یاغی محصور می فرستد.او به وزیرش گفت که نمی‌دانم چه پاسخی از درون قلعه خواهد آمد و وزیر این بیت از شاهنامه را برای او خواند:
چو فردا برآید بلند آفتاب / من و گرز و میدان افراسیاب
سلطان می‌پرسد این شعر زیبا از کیست؟ می گویند متعلق به فردوسی است. محمود ناراحت می‌شود عزم به جبران اشتباه خود جزم میکند و هنگامی که به غزنه باز می‌گردد دستور می‌دهد که معادل ۶۰ هزار دینار امتعه بار شتران دولتی کنند و به طابران – نزد فردوسی- ببرند و از او عذرخواهی و دلجویی کنند. اما هنگامی که کاروان هدیه سلطان از یکی از دروازه‌های شهر موسوم به رودبار داخل می شود، پیکر فردوسی را از دروازهٔ رزان شهر، به بیرون می‌بردند. دختر فردوسی نیز از گرفتن هدیه محمود خودداری می‌کند.”
این شتران با آن ۶۰هزار دینار امتعه کجایند؟ می گویند بعد از قرنها این شتران با بارهایشان به تازگی در حوالی سعد آباد تهران و در دروازه #پروژه_سی دیده شده اند.
بلی در پروژه “سی” به تهیه کنندگی #همایون_شجریان و #سهراب_پورناظری بیش از هر چیزی، شتران سلطان محمود غزنوی با بار ۶۰هزار دینارشان به چشم میآیند.

پروژه سی
صحنه، ویدئو مپینگ، متن نمایشنامه، گریم ها، دکور و لباس ها و در اوج آن موسیقی و سخنان و نوشته های بعد و قبل مجریان پروژه سی به غایت وسواس، برای یک سوء استفاده فرهنگی و هنری از طبقه نو کیسه شهری همچون تهران چیده شده است.(که هیچ درک و فهم درستی از موسیقی جدی و اصیل ایران ندارند)
فردوسی بیش از سی سال روزگار هنر ناب خود را بی هیچ مزد و منتی در سرائیدن شاهنامه گذاشت، اثری که ایران را برای همیشه زنده نگه داشت. حال از بد روزگار ایرانیان یا از بد اقبالی فردوسی بزرگ ؛ از پس پشت موسیقی بازاری و مصرفی ایران دو تهیه کننده پیدا شده اند که دغدغه «هویت ملی» و فرهنگ ایرانی و ماندگاری شاهنامه را دارند؟! و می خواهند با یک« ترکیب شیمیایی» همه آنها را به یغما ببرند.
آنها این دشواری وظیفه را در موسیقی این پروژ با ترانه های عامه پسندی که از پیش تولید کرده بودند برعهده گرفته اند.
ترانه های «آهای خبر دار» و «ابر می بارد»برای موسیقی فیلم رگ خواب «با من صنما» برای فیلم”آرایش غلیظ”. تصنیف «دل به دل» از تهمورس پورناظری از آلبوم پاپ ” نه فرشته ام نه شیطان ” و ترانه «خوب شد» نیز با شعر و موسیقی سبک و مصرفی از دیگر قطعات موسیقی این پروژه اند و تنها یک قطعه کوتاه از شاهنامه استفاده شده و آن هم بر اساس یک ملودی محلی ست که نوازندگان اورتور می زنند و همایون شجریان نیمه آزادی روی آن می خواند. قابل به ذکر است که در بعضی از صحنه ها،موسیقی، پلی بک و ضبط شده استفده کرده اند ( یعنی دیگر زحمت نوازندگی هم نکشیده اند و سی دی گذاشته اند).
در مجموع بجای اشعار فردوسی از اشعار عامه پسند و کوچه بازاری ترانه سراهای موسیقی پاپ؛ همچون اهورا ایمان و پوریا سوری و حسین منزوی استفاده شده و بجای موسیقی فاخر و جدی هم از موسیقیهای مصرفی قبلی سود جسته اند.
در واقع موسیقی برای این پروژه به معنای واقعی ساخته نشده است بلکه جمع آوری کارهای پیشین بوده است که بنا به گفته همایون شجریان به دلیل عامه پسند بودن و جذب مخاطب ( شما بخوانید مشتری) در کار گنجانده شده است و ترانه« ایران من» هم به لطف مدیر روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی( اگر فکر کنید رابطه ای بین این سازمان و مجتمع کاخ سعدآباد ؛ محل اجرای کنسرت وجود دارد) در سی روز سروده شده و با دستبرد به مرغ سحر” نی داوود و بهار” و با سوء استفاده غیر مستقیم از وجود نازنین محمدرضا شجریان ( حال چه ربط به فردوسی دارد بماند) سرهم بندی شده است. پروژه ای که از زمان کلید خوردن تا اجرا،تنها چند ماه بیشتر طول نکشیده و شاید زمان مفید به همان سی و اند روز هم نرسد بی شک یک اثر بازاری و مبتذل است. که ماحصل و اجرای آن به خصوص در بخش موسیقی اثبات این مدعاست.
تهیه کنندگان جوان، سهراب پورناظری و همایون شجریان که “رگ خواب ” بازار و طبقه نو کیسه شهری ایران را هم خوب می شناسند، چک سی و اندی سال زحمت فردوسی بزرگ را در سی و اندی روز نقد کردند و با سواستفاده از نام شاهنامه فردوسی، شتران محمود غزنوی را با بارش یکجا به جیب زدند ….در برآورد غیر رسمی ؛سود خالص این پروژه برای تهیه کنندگانش نزدیک به هشت میلیارد تومان است (اگرغیر از این است لطفا چرخش مالی و سود و هزینه این کار را رسانه ای کنند)
نام شاهنامه و بازسازی «هویت ملی» اگر برای فردوسی آب نداشت ولی برای همایون و سهراب پورناظری خوب نان داشت.

سردبیر سایت موسیقی ایران

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :