محمدرضا شجریان ؛ از کَشتی کسایی و لطفی و شهناز تا جت اسکی برادران پورناظری

ماجرا از کجا آغاز شد

محمدرضا شجریان ؛ از کَشتی کسایی و لطفی و شهناز  تا جت اسکی برادران پورناظری

shajjaryyan۱

بعد از انقلاب اسلامی۵۷ در کشور،  بعضی از افراد که دارای اسامی اصیل ایرانی بودند،نام خود را به اسامی مذهبی تغییر دادند. ترس،ریاکاری،فرصت طلبی و شاید اعتقاد به انقلاب اسلامی را بتوان از دلایل این تغییر نام ها دانست.

“کیخسرو پورناظری” نوازنده تنبور هم  بعد از انقلاب،نام خود را به “علی” تغییر داد و در آلبوم ها و کنسرت ها با نام “علی ناظری” خودش را معرفی کرد.

اما بعد از تحولات سیاسی در دهه هفتاد شمسی و اندک  گشایشی در فضای فرهنگی،اجتماعی و سیاسی کشور،”علی ناظری” نام خود را به “کیخسرو” تغییر داد و یک “پور”هم در ابتدای ناظری نهاد و تبدیل به “کیخسرو پورناظری” شد.

شاید در آینده اگر انقلابی کمونیستی در ایران رخ دهد، نام”خسرو گل ناظری اف”را برگزیند.

پی نوشت ۱:کودکان اولین درس های اخلاقی-فرهنگی را از خانواده کسب می کنند و همواره  پدر و مادر اولین الگوهای رفتاری برای فرزندان هستند.

۲

حسین علیزاده در قسمت دوم آلبوم “راز نو” از تنبور سود جسته است و برای اجرای آواز ابوعطا، تغییراتی را در پرده بندی تنبور انجام داد.که بعد از آن ناگاه فریاد واتنبوراااای… جناب کیخسرو پورناظری (علی ناظری سابق) بر آسمان برخاست که چه می کنی ای مرد با اصالت های ما …؟ که این ساز را با وضو می نوازند و مقدس است و …تو به چه جسارتی چنین جلافت ها نموده ای که برای ابوعطایت، پرده های عصمت تنبور را کم و زیاد می کنی؟

اما دیری نگذشت که پسران اش بر تنبور چنان آفتاب و مهتاب بالانس هایی زدند که نه اصالتی ماند و نه عصمتی …و پدر نه تنها در کنج خانه به ایشان تذکری نداد  که در کنسرتهایشان نیز با آنها همراه شد.

پی نوشت ۲ : اینشتن هم قانون نسبیت خاص را در جوانی و نسبیت عام را در میانسالی مطرح کرد.

۳

کیخسرو و پسرانش همواره تحت هژمونی نام “شهرام ناظری” قرار داشتند.کیخسرو که به حق یکی از توانا ترین تنبورنوازان و  یکی از بهترین آهنگسازان برای ساز تنبور است،هیچ گاه نتوانست از زیر هژمونی نام پسر عمویش خارج شود.اکثر آثاری هم که چه خود، چه پسرانش با تنبور می ساختند بر اساس رنگ و تونالیته و ویژگی های صدای شهرام ناظری بودند ولی شهرام ناظری بجز همکاری با کیخسرو، به همکاری با پسران او تن نداد.چندان که پورناظری ها در نهایت “فرشاد جمالی” را یافتند که تونالیته و رنگ  صدایش نزدیک به شهرام ناظری بود و او را جایگزین خیالی شهرام خان کردند. حال دیگر سهراب و تهمورس هم برای “شهرام ناظری مصنوعی”، آهنگسازی کردند و هر کجا هم که دوست داشتند با دو دانگ صدای شان با او همصدا می شدند و حتی تک خوانی هم می کردند.

اما برای فرار از نام و صدای شهرام ناظری می بایست راه حلی عاجل تر یافت… باید به سراغ سرچشمه رفت به سراغ محمدرضا شجریان… ماموریتی به نظر غیر ممکن

پی نوشت ۳ : اجسام از آنچه در آینه می بینید، به شما نزدیکترند

۴

به چند روایت از محمدرضا شجریان رجوع می کنیم تا دریابیم که این امر چرا چنین غیر ممکن بنظر می رسید.

*محمدرضا شجریان برای همکاری در فیلم دلشدگان بر اساس ذهنیتی که از آواز خوانی های بعضی از خوانندگان بر روی فیلم های فارسی داشت بسیار مردد بود. با آنکه کارگردان “علی حاتمی” و مهمتر از آن آهنگساز “حسین علیزاده” بودند اما تا مرور چندین باره ی فیلمنامه و آهنگ ها به اینکار راضی نشد.

*محمدرضا شجریان در همکاری با پرویز مشکاتیان – توجه فرمایید پرویز مشکاتیان – به گفته خودش  ریسک می کند و تصنیف “هست شب” مشکاتیان را بر شعر نیما یوشیج خواند چون بنظر ایشان آهنگ کمی مدرن بنظر می رسید و شجریان بر اساس اصول خود می بایست آنچه را بر می گزیند بسیار با وسواس و احتیاط باشد…

همین وسواس و احتیاط شجریان را محمدرضا شجریان کرد و از کاباره ها و صدا و سیما و … مصون داشت…بسیار از این روایات از او می توان یافت .

حال چگونه می شد محمدرضا شجریان با این اصول را در کنار دو آهنگساز جوان نیمه پاپ – نیمه سنتی نشاند که بهترین کارشان آلبوم “شهر قصه” و” آوای باران” بودند؟؟

پی نوشت ۴ : ویلسون چرچیل ؛ حقیقت تا چکمه‌هایش را بپوشد، دروغ نیمی از جهان را دور زده است

۵

محمدرضا شجریان در کمال شگفتی اهالی موسیقی اصیل ایران در کنار این آهنگسازان نیمه پاپ سنتی نما نشست ؟ و همانگونه هم که پیش بینی می شد اعتبار و اصالت شجریان آن دو را بالا نیاورد بلکه نوازندگی فالش و آهنگسازی های پاپ و شلوغ آنها،سبب تردید در تدبیر شجریان شد.

-به کنسرت شجریان پدر با پسران کیخسرو توجه کنید.به خصوص به آن ساز و آواز در رادیو که تهمورس نیم تنه بر میز تحریر نشسته؟! و به اصطلاح تار می نوازد و برادر کوچکش با دهان نیمه باز -شاید ناباور از چنین رویدادی- در آن پایین و احتمالا کمانچه می کشد؟! و آن پرکاشنیست نیمه فرانسوی که با سوت سوتک و سطل آب و کاسه کدو خشک ضربآهنگ های فراموش شده ؟! موسیقی اصیل ایران را به کوبه ای نوازان ایران یادآوری می کرد.

می توان اسم  دهها آهنگساز جوان و نوازنده توانا را لیست کرد که اگر شجریان با آنها همنشین می شد اکنون از اعتبار آن بزرگوار چنان سیراب می شدند که در راس امیدهای  موسیقی اصیل ایران قرار می گرفتند نه آنکه چندان دارای کیفیت نازل و بازاری باشند که محمدرضا شجریان را با آن اعتبار و تاریخ و نام و رسم و اصول به پایین بکشند. چندان که محمدرضا لطفی از سینه ناله برخیزاند که او را چه شده است؟(… وقتی می‌بینم که اجرای اخیر شجریان با آقای پورناظری با واکنش‌های خوبی همراه نیست به این نتیجه می‌رسم که؛ پهلوانان چرا به جایگاه خود توجه نمی‌کنند؟! بسیاری از دوستانم از من می‌پرسند که چرا شجریان چنین کاری را ارائه داده و چرا با آقای پورناظری کار کرده است؟ راستش را بخواهید من هم نمی‌دانم و بهتر است شما بروید و طی یک مصاحبه از او بپرسید که چرا چنین کاری کرده است؟!…) «محمدرضا لطفی- روزنامه آرمان»

نوازندگان و آهنگسازان موسیقی اصیل و جدی ایران می دانند که اعتبار شجریان چه ضربه ای از این همنشینی خورد. اگر مخاطبان عادی تفاوت آواز شجریان با نی کسایی و آواز شجریان با کمانچه سهراب پورناظری را متوجه نمی شوند اما همه کسانی که حتی دستی حداقلی بر موسیقی اصیل دارند خوب این گسست و شکاف را درک و فهم می کنند و اما هیچ کس به اندازه خود شجریان این مهم را بهتر درک و فهم نمی کند

اما چه اتفاقی افتاد که سمبل آواز خوانی موسیقی اصیل ایران که از کَشتی کسایی ها  و شهنازها و لطفی ها و… برخاسته بود بر جت اسکی براداران پورناظری نشست؟

هرچه ما بگویم حدس و فرض و گمان است و لاغیر …

  • همانگونه که گفته شد موضوع میدان دادن به جوانان منتفی ست چون حداقل باید به جوانانی میدان داد که بتوانند جواب ساده ساز و آواز شجریان را بدهند و یا تصنیفی ساز کنند که در فضای موسیقی اصیل و جدی تعریف شود که هم گذشته برادران پورناظری و نتیجه همین همکارهایشان با شجریان که هم اکنون در دسترس است نشان داد که آن جوانانی که باید میدان می دیدند و همنشین او می شدند…  نه تنها آنها نیستند بلکه آنها حتی لیاقت قرار گرفتن در انتهای صف انتظار همکاری با محمدرضا شجریان را هم نداشته اند.
  • شاید هنگام که کیخسرو پورناظری تمام شان و مقام و تاریخ و جایگاه نوازندگی و آهنگسازی را بر دوش خود بر روی صحنه برد تا جایزه اش را از دست شجریان بگیرد و خمیده شد… تا شد…. بیشتر…و بیشتر…و قامت دوتا کرد تا دست آواز خوان را ببوسد … کار خود را کرد…. – چنین پدری ایثارگر ستایش برانگیز است- البته… بستگی دارد که اول انقلاب باشد یا وسط انقلاب یا آخر انقلاب…
  • شاید سهراب و تهمورس پورناظری همان نوازندگان چهار راه سیروس هستند ؟؟؟ نه این بعید است چون نوازندگان چهار راه سیروس اگرچه موسیقیشان سبک بود ولی شرفشان بسیار گران بود….
  • شاید نواختن سازهای اختراعی شجریان سبب شد؛همان سازهای عجیب الخلقه ای که معرفی و نواختنشان در کنسرت ها از شرایط ورودی به گروه نوازندگان با او(چه با برادران پورناظری چه با گروه شهناز) بودند …بالاخره باید یکجوری همه گیر می شدند… که نشدند…
  • شاید…

پی نوشت ۵ : “A pot of milk is ruined by a drop of poison.”ترجمه: «یک بادیه پر از شیر به قطره‌ای زهر، فاسد می‌گردد»

۶

وقتی که پدران چنین کنند ، پسران چرا چنان نکنند؟     

سردبیر سایت موسیقی ایران

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :