توابین موسیقی اصیل و جدی ایران

توابین موسیقی اصیل و جدی ایران

**

در نظام‌های سیاسی تمامیت‌خواه، گاه برخی از زندانیان سیاسی در فرآیند برخوردهای اقناعی، ایجابی، سلبی، ایهامی،روانی، فیزیکی و… که در زندان با ایشان می‌شود از عملکرد و اندیشه سیاسی پیشین خویش پشیمان و از گذشته خود توبه می‌کنند. به این افراد به اصطلاح “تواب”می‌گویند. تواب فردی است که عامل شناسا در انتخاب اندیشه و جریان‌های سیاسی پیشینی خود نبوده بلکه به دلایل مختلف چون بحران هویتی، جبر موقعیتی،ضعف معرفتی و…از سوی جریان‌ها و گروهای سیاسی انتخاب شده‌است.او هیچ دلیل درونی (سوبژکتیو) و علت برونی (ابژکتیو) برای توجیه اندیشه و عملکرد خود ندارد. به همین علت در اولین مواجهه پیچیده روانی-فکری-جسمی دچار فروپاشی می شود.
تواب اغلب در ابتدا دچار سندرم استکهلم می‌شود _ نوعی وابستگی عاطفی و شیفتگی به زندانبان _ و در جریان بازپروری های صورت گرفته در زندان،حتی خود را بدهکار زندانبان می یابد.
او گاه برای اثبات وفاداری خویش، گوی سبقت را در تعصب و خدمتگزاری از کارگزاران اصلی حاکم می‌رباید و به اشکال مختلف (مصاحبه و مقاله و یادداشت و گفتگو در تلویزیون و نشریات و رسانه‌ها) به نفی و تخطئه گذشته خود و همفکرانش و ستایش از راه جدید می‌پردازد و از دیگر سوی دچار یک بیش فعالی غیر طبیعی در جهت برآورده کردن منویات و خواست حاکم می شود.
رفتار فکری و عملی او در اثبات وفاداری و کسب اعتماد حاکم گاه به حدی غلوآمیز است که در “بازجویی” و “شکنجه” و “اعدام” و “لو دادن” دوستان و همفکران گذشته خود شرکت می‌کند.
اما او در نهایت از سوی حاکم به عنوان یک عضو عادی پذیرفته نمی شود و همواره دیگری محسوب می شود. زیرا دارای “داغ ننگ” است. داغ ننگی که با توبه‌کردن، سعی در امحاء و پاک کردن آن داشت ولی باز هیچگاه موفق به جلب اعتماد حاکم نمی شود. از نگاه حاکمیت او تنها یک “تواب”است که نمی‌تواند به عنوان یک عنصر معمولی آن نظام پذیرفته شود.
تواب نیز چون ادامه زندگانی و مسیر جدید را مدیون الطاف حاکم می‌داند بعد از مدتی به این فاصله گذاری تن می دهد.
از دیگر سوی او از طرف گذشتگان خویش نیز طرد شده است و “داغ ننگ” خیانت و بزدلی و … بر پیشانی دارد.
در واقع تواب بعد از مدتی گرد و خاک کردن و بیش فعالی دلجویانه (آنجا که دیگر فاقد کارکرد حداقلی برای حاکم است) ناگزیر به رویارویی با واقعیت “دیگری بودن” خود در وضعیت جدید است.
او اکنون از هر دو سوی گذشته و حال خود دچار استیگما یا همان داغ ننگ است و نه در دل حاکمیت جایی دارد و نه در بین همکاران و یاران سابق خود… تواب در چنین شرایطی خود را مغبون می‌یابد و شروع به پرخاشگری هم به حاکمیت(که چرا ارزش خدمات او را نمی داند) و هم به همکاران سابق خود (که چرا با او رفتار عادی ندارند) می‌کند …که در اغلب مواقع با یک نهیب و تهدید حاکم خاموش می شود.
داغ ننگ عارضه ای ست پاک نشدنی که اغلب تا آخر عمر با دارندگان‌اش باقی می‌ماند. شاید به همین دلیل است که اکثر آنهایی که عارضه‌ای مشترک دارند برای ادامه حیات اجتماعی خود مجبور به تشکیل پاره گروه‌هایی متشکل از هم‌شکلان خود هستند … زیرا تنها در آن صورت است که عیبشان به عنوان یک ویژگی عمومی دیده نمی شوند و از بار فشار اجتماعی و طرد و انکار دیگران رهایی می‌یابند.

***

در موسیقی اصیل و جدی ایران از گذشته تا کنون بارها شاهد حضور توابین بسیاری در بین خوانندگان و نوازندگان و آهنگسازان بوده‌ایم. کسانی که از گذشته خود توبه نموده‌اند و موسیقی بازاری و عامه پسند و … را به عنوان راه و انتخاب جدیدشان معرفی کرده‌اند. اغلب آنها همچون توابین سیاسی،خود انتخابگر موسیقی اصیل و جدی نبوده‌اند بلکه جبر وضعیتی، بحران هویتی، ضعف شناختی، فقدان سرمایه فرهنگی لازم و … سبب قرار گرفتن‌شان در میدان موسیقی اصیل ایران شده‌است آنها نیز در اولین مواجهه فیزیکی-فکری-روانی با دیگری(در اینجا پول و شهرت در حوزه صنعت فرهنگ) دچار فروپاشی شده و به نفی و تخطئه گذشته خود می‌پردازند.
اگر چه همواره چنین توبه‌هایی در تاریخ موسیقی ایران به شکست و فراموش شدن توابین از هر دو حوزه موسیقی اصیل و جدی ایران و موسیقی پاپ و عامه پسند منجر شده است اما باز به کرات در دوره‌های مختلف تاریخی شاهد حضور توابینی از این دست در خیل موسیقیدان‌های ایران (اعم از خواننده و نوازنده و آهنگساز)بوده‌ایم.
نداشتن تجربه تاریخی که ناشی از عدم فرهیختگی و فقدان سرمایه فرهنگی لازم سوژه است از مهمترین دلایل تکرار این رفتار تراژیک گذشتگان -به شکل کمدی‌های مضحک- توسط این تازه رسیدگان است.
توبه کنندگان از موسیقی اصیل ایران اغلب بر اساس تجربه زیسته خویش دست به این انتخاب می زنند و گمان می کنند که آنها دارای ویژگی‌هایی هستند که الگوهایشان در گذشته فاقد آن بود‌ه‌اند و ایشان در این مسیر موفق خواهند‌بود.
از سوی دیگر تازگی و حلاوت و زرق و برق و جذابیت‌های دنیای صنعت-فرهنگ چنان است که سبب مسخ این قبیل از افراد می شود.درست همانند “شهر خوشی‌ها” که پینوکیو جذب آن شد و چنان در مناسبات آن دچار دگردیسی گشت که در انتها همچون سایر بازی شوندگان در “شهر خوشی‌ها” به موجودی باربر چون الاغ بدل شد(کارلو لورنزینی نویسنده کتاب پینوکیو برای نشان دادن این دگردیسی در شهر خوشی ها از استحاله سوژه انسانی به شکل الاغ استفاده کرده است او کار کردن و مطالعه را تنها راه خلاصی پینوکیو از این بیگانگی و رهایی از خریت معرفی می کند…)
در واقع جذابیت‌ها و لذت‌های بلاواسطه دنیای صنعت-فرهنگ چندان شیرین است که در ابتدا تصویری از بهشتی با لذت شرب مدام در مقابل افراد ترسیم می کند که همه کس را می تواند وسوسه کند و فریب دهد چه رسد به توابین موسیقی ایران که از فقر فرهیختگی در رنج‌اند.
این جذابیت مسحور کننده سبب عدم بازاندیشی و تامل سوژه از موقعیت خود در وضعیت‌های ممکن فراروی می‌شود.آنها هیچ معرفت و فهمی از شرایط خود در گذشته و حال و آینده ندارند برای همین همواره در وضعیت اضطراری زیست می کنند و خواست و مطالبات آنها تنها از تجربه زیسته‌شان تغذیه می کند که اغلب فارغ از هرگونه خود آیینی و اصول است. بر همین اساس به راحتی در مواجهه با اصول و آیین‌های جدید حاضر به پرداخت جزیه نیستند و کل مذهب و مسلک‌شان را به طرفه العینی عوض می کنند.
اما توابین بعد از تغییر کیش و مرام خود، به صورت کامل توسط موسیقیدان های پاپ پذیرفته نمی‌شوند. آنها اگر چه در بدو ورود به دنیای موسیقی بازاری چنان ترکتازی می‌کنند که نه گذشتگان و نه میزبان جدیدشان را به حساب نمی آورند.ولی بعد از گذشت زمان و نشستن گردوخاک سواران تازه رسیده، دوباره دسته بندی های «محتوم و مشخص»رخ می‌نماید …بعد از آن است که توابین خود را تنها در وسط میدانی میابند که در روبرو موسیقیدان های پاپ آنها را “دیگری” به حساب می‌آورند و در پشت سر کارگزاران موسیقی اصیل ایران‌اند که آنها را دیگر از خود نمی‌دانند.
در چنین شرایطی ست که آنها داغ ننگ را آهسته آهسته بر پیشانی‌شان احساس می کنند و در نهایت محدود به جمع هم‌شکلان خود با عارضه یی مشترک می شوند یعنی زیست در پاره گروه توابین موسیقی اصیل و جدی ایران.

سردبیر سایت موسیقی ایران

موسیقی ایران را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید :